خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که در آن شاعر از جدایی و درد عشق شکایت می‌کند. او از شب‌هایی یاد می‌کند که در آرزوی دیدار معشوق سپری شده‌اند، اما اکنون تنها اشک و اندوه باقی مانده است. شاعر از نبودن معشوق و خیالاتی که به سراغش آمده‌اند، گله می‌کند و آرزو می‌کند که ای کاش این جدایی و رنج وجود نداشت. در نهایت، او به مرگ و پایان زندگی اشاره می‌کند و افسوس می‌خورد که زندگی جاودان نیست.

این متن دارای مضامین عاشقانه و غمگین است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده یا سنگین باشد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند مرگ و اندوه عمیق ممکن است برای کودکان یا نوجوانان کم‌سن‌وسال نامناسب باشد.

مشاهده کامل

شماره ۵۸ - از دیده ام فکندی وهنگام آن نبود

از دیده ام فکندی وهنگام آن نبود
کردی جدائی از من و شرط آنچنان نبود ۱

ما را شبی بکوی تو ماندن گمان نبود
چندان گمان بحوصله آسمان نبود ۲

کشتی نهانم و بتو ترسم گمان برند
بر دامن تو کاش زخونم نشان نبود ۳

خوابت ربوده بود خیال کسی؟ که دوش
می گفتمت فسانه و گوشت بر آن نبود ۴

کم کن جدا که دوش بمحفل ز خوی تو
بس شکوه ها که بود مرا و زبان نبود ۵

در دم نهفته بود دریغا ببزم وصل
کاین بر زبان هیچکسم ترجمان نبود ۶

اشکم بدیده سوخت دریغا زتاب دل
ای کاش رهزنی پی این کاروان نبود ۷

شد قسمتم طبیب چو وصلش، اجل رسید
صد حیف زندگانی ما جاودان نبود ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۷ - دارم نظری با گل کو روی ترا ماند
گوهر بعدی:شماره ۵۹ - آن صبح امیدی که بدوران تو یابند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.