خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از بخت بد و بیسر و سامانی خود شکایت میکند و آرزو میکند که هیچکس مانند او بدبخت نباشد. او با وجود غم و اندوه، ظاهراً شادمان است و از دست دادن سلطان بخت (نماد خوشبختی) اظهار تأسف میکند.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی مانند تقدیر، بخت و اندوه است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و ممکن است برای آنها نامناسب باشد.
شماره ۹ - کردست مرا بی سر و بی سامان بخت
کردست مرا بی سر و بی سامان بخت
یارب که مباد هیچکس ویران بخت ۱
من زار همی گریم و خوش می گویم
ای همنفسان دریغ آن سلطان بخت ۲
یارب که مباد هیچکس ویران بخت ۱
من زار همی گریم و خوش می گویم
ای همنفسان دریغ آن سلطان بخت ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸ - به حسرت ببردش ز دنیای دون
گوهر بعدی:شماره ۱۰ - از دنیی دون اگر دری بر وی بست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.