خلاصه و ردهبندی سنی
15+
در این متن، شاعر از گفتوگویی عاشقانه سخن میگوید. او از معشوق میپرسد چه کند تا دلش آرام گیرد و معشوق پاسخ میدهد که به او پناه ببرد. سپس شاعر از چیدن میوههایی از لب معشوق سخن میگوید و معشوق با مهربانی پاسخ میدهد.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و استعارههای شعری است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، درک زیباییشناسی و ادبی آن نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۲۸۳ - گفتم چه کنی دوای دل گفتا به
گفتم چه کنی دوای دل گفتا به
ور به نشود دلم بدو گفتا به ۱
گفتم که بچینم از لبش شفتالو
گر سیب زنخ به ما رسد گفتا به ۲
ور به نشود دلم بدو گفتا به ۱
گفتم که بچینم از لبش شفتالو
گر سیب زنخ به ما رسد گفتا به ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۸۲ - ای گشته دلم ز دست هجران پر خون
گوهر بعدی:شماره ۲۸۴ - از شرم رخ تو گل ز کار افتاده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.