خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از سرگردانی و عشق خود سخن میگوید و از زلف معشوق به عنوان عاملی برای این سرگردانی یاد میکند. او اظهار میدارد که حاضر است در برابر معشوق مانند گوی به هر سو روان شود.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و استعارههای پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک عمیقتر از شعر کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۲۵۸ - تا چند کنی به عالمم سرگردان
تا چند کنی به عالمم سرگردان
یارب که که گفت که ز ما سرگردان ۱
گر زلف توأم چو گو به چوگان بزند
چون گوی کنم در قدمت سر، گردان ۲
یارب که که گفت که ز ما سرگردان ۱
گر زلف توأم چو گو به چوگان بزند
چون گوی کنم در قدمت سر، گردان ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۵۷ - پیوسته ز گردش فلک می نرهیم
گوهر بعدی:شماره ۲۵۹ - در هجر رخت دلم ملولست ز جان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.