این متن شعری است که از خواننده میخواهد در برابر سختیها و جفاهای یار صبور باشد و از ترس و نگرانی دوری کند. شاعر تأکید میکند که برای رسیدن به وصال یار، باید از ننگ و عار نترسید و با شجاعت و ایمان به پیش رفت. همچنین، با اشاره به منصور حلاج و عطار، از خواننده میخواهد که به حقیقت وجودی خود ایمان داشته باشد و از تهدیدات و سختیها نهراسد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی مفاهیم مانند «اناالحق» و اشاره به منصور حلاج ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده و نیازمند توضیح بیشتر باشد.
غزل ۴۴۰ - ای دل ز جفای یار مندیش
در نه قدم و ز کار مندیش ۱
جویندهٔ در ز جان نترسد
گل میطلبی ز خار مندیش ۲
با پنجهٔ شیر پنجه میزن
از کام و دهان مار مندیش ۳
مردانه به کوی یار درشو
از خنجر هر عیار مندیش ۴
گر نیل وصال یار باید
از گفتن ننگ و عار مندیش ۵
چون با تو بود عنایت یار
گر خصم بود هزار مندیش ۶
چون یافتهای جمال او را
از گشتن سنگسار مندیش ۷
منصور تویی بزن اناالحق
تسلیم شو و ز دار مندیش ۸
عطار تویی چو ماه و خورشید
در تاب زهر غبار مندیش ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.