خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد دل و رنج عشق نافرجام میگوید. او از جور یار و بیوفایی او شکایت دارد و دلربایی معشوق را توصیف میکند. شاعر با تشبیه معشوق به گل، نشان میدهد که زیبایی او نیز مانند گل گذرا است. در پایان، شاعر از تنهایی و نداری خود در برابر پادشاهی دل سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۱۴۰۵ - بربود از من دل دل ربائی
بربود از من دل دل ربائی
جز وصل او نیست دل را دوایی ۱
درد دل من از جور یارست
سر بکند هم روزی ز جایی ۲
دیدم رخش را دانم که روزی
از دیده آید بر من بلایی ۳
تشبیه کردم گل را به رویش
دیدم ندارد چندان بقایی ۴
کشتی نگارا بیچارگان را
واجب نباشد بی خون بهایی ۵
ای دل بیا تا با هم بگوییم
درد دل خود از بی وفایی ۶
تو پادشاهی لیکن نباشد
اندر جهانت چون من گدایی ۷
جز وصل او نیست دل را دوایی ۱
درد دل من از جور یارست
سر بکند هم روزی ز جایی ۲
دیدم رخش را دانم که روزی
از دیده آید بر من بلایی ۳
تشبیه کردم گل را به رویش
دیدم ندارد چندان بقایی ۴
کشتی نگارا بیچارگان را
واجب نباشد بی خون بهایی ۵
ای دل بیا تا با هم بگوییم
درد دل خود از بی وفایی ۶
تو پادشاهی لیکن نباشد
اندر جهانت چون من گدایی ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۰۴ - چنین بیگانه وش آخر چرایی
گوهر بعدی:شماره ۱۴۰۶ - مائیم و سر کوی تو جانا و گدایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.