خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این متن از دیدار ناگهانی معشوق و تأثیر شادیبخش آن بر جان خود سخن میگوید. او همچنین اشاره میکند که اگر پادشاهان گاهی به حال فقرا توجه کنند، از قدرت آنها کاسته نمیشود. در پایان، شاعر تأکید میکند که حتی در سختترین شرایط، تنها آرزویش وصال معشوق است.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات ادبی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۱۳۸۸ - چه ساعتی بود آیا که آن چنان ماهی
چه ساعتی بود آیا که آن چنان ماهی
درآید از در من بی رقیب ناگاهی ۱
طناب خیمه غم بگسلد ز منزل هجر
زند به گلشن جانم ز وصل خرگاهی ۲
امور ملک چه نقصان پذیرد ار شاهان
نظر به حال گدایان کنند گه گاهی ۳
به جان دوست که گر جان به لب رسد در دل
نباشدم بجز از وصل دوست دلخواهی ۴
درآید از در من بی رقیب ناگاهی ۱
طناب خیمه غم بگسلد ز منزل هجر
زند به گلشن جانم ز وصل خرگاهی ۲
امور ملک چه نقصان پذیرد ار شاهان
نظر به حال گدایان کنند گه گاهی ۳
به جان دوست که گر جان به لب رسد در دل
نباشدم بجز از وصل دوست دلخواهی ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۸۷ - ای جان و جهان توام پناهی
گوهر بعدی:شماره ۱۳۸۹ - ماهیست نشسته به سر مسند شاهی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.