خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از دلتنگی و عشق خود به معشوق میگوید و از نسیم صبا میخواهد که حالش را به یار برساند. او از درد فراق و رنج دل شکایت میکند و از معشوق میخواهد که به او توجه کند و دردش را درمان نماید. شاعر خود را بندهٔ معشوق میداند و از او میخواهد که او را از خود نراند. در پایان، شاعر به نسیم صبا خوشآمد میگوید و آن را مسکن دل خود میداند.
متن دارای مضامین عاشقانهای است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۱۳۶۳ - صبا تو حال دل تنگ ما نکو دانی
صبا تو حال دل تنگ ما نکو دانی
به گوش یار رسان حال ما چو بتوانی ۱
چو چشم سرخوش تو ناتوان و بیمارم
دمی تو نام من خسته بر زبان رانی؟ ۲
ز جان و دل شده ام بنده ات بدار مرا
کسی ز خود نرمانید بنده جانی ۳
دلم به درد فراق تو سخت رنجوست
بیا که درد دل خسته را تو درمانی ۴
چو مسکن دل من ای صبا نسیم تو است
خوش آمدی تو همانا ز کوی جانانی ۵
به دامنت زده ام دست همّت از دو جهان
تو آستین جفا تا به چند بفشانی ۶
به گوش یار رسان حال ما چو بتوانی ۱
چو چشم سرخوش تو ناتوان و بیمارم
دمی تو نام من خسته بر زبان رانی؟ ۲
ز جان و دل شده ام بنده ات بدار مرا
کسی ز خود نرمانید بنده جانی ۳
دلم به درد فراق تو سخت رنجوست
بیا که درد دل خسته را تو درمانی ۴
چو مسکن دل من ای صبا نسیم تو است
خوش آمدی تو همانا ز کوی جانانی ۵
به دامنت زده ام دست همّت از دو جهان
تو آستین جفا تا به چند بفشانی ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۶۲ - ای جان و زندگانی عمری و شادمانی
گوهر بعدی:شماره ۱۳۶۴ - تو جام جهان نمای جانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.