خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این شعر از عشق و دلبستگی عمیق خود به معشوق سخن میگوید و از ناتوانی در برابر درد عشق شکایت میکند. او از معشوق میخواهد که به او توجه کند و از بیوفایی و نامهربانی دوری کند. در نهایت، شاعر خود را بندهٔ درگاه معشوق میداند و از او میخواهد که یا جانش را ببخشد یا دلش را بدزدد.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از واژهها و مفاهیم مانند 'بیوفایی' و 'نامهربانی' نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی برای درک دارند.
شماره ۱۳۵۱ - دل من به دست آر اگر می توانی
دل من به دست آر اگر می توانی
که جز لطف تو کس ندارم تو دانی ۱
ز درد غم عشق بس ناتوانم
به فریاد من رس اگر می توانی ۲
نسیم صبا از من ناتوان [تو]
به گوش نگارم پیامی رسانی ۳
بگویش ز من بیوفایی مکن
چه بد عهد یاری چه نامهربانی ۴
جهان بنده ای شد ز درگاه تو
اگر جان ببخشی اگر دلستانی ۵
که جز لطف تو کس ندارم تو دانی ۱
ز درد غم عشق بس ناتوانم
به فریاد من رس اگر می توانی ۲
نسیم صبا از من ناتوان [تو]
به گوش نگارم پیامی رسانی ۳
بگویش ز من بیوفایی مکن
چه بد عهد یاری چه نامهربانی ۴
جهان بنده ای شد ز درگاه تو
اگر جان ببخشی اگر دلستانی ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۵۰ - تو عهدی کرده ای جانا که از من سر نگردانی
گوهر بعدی:شماره ۱۳۵۲ - دل بدادم به تو ای دوست من از نادانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.