خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از درد دل و عشق بیپاسخ خود میگوید که تنها درمان آن وصال معشوق است. طبیبان نیز درمان او را در لبهای معشوق میدانند. شاعر از بخت بد خود شکایت کرده و آرزوی لطف و توجه معشوق را دارد. در پایان، معشوق پاسخ میدهد که وصال او نیازمند بخت یاری است.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای سنین پایینتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات فارسی دارد.
شماره ۱۳۰۵ - به دردی دل گرفتارست باری
به دردی دل گرفتارست باری
که درمان نیستش جز وصل یاری ۱
طبیبانم دوا گفتند از آن لب
که هست او نازنینی گلعذاری ۲
مگر درد دلم زان لب شود خوش
که گل با شکّرش بودست کاری ۳
مسلمانان چه تدبیرم که نگرفت
دو دست بخت من یک شب نگاری ۴
چه باشد گر چو سرو ناز روزی
ز لطف خود کند بر ما گذاری ۵
مگر بر دیده مالم خاک پایت
که بر دل دارم از هجران غباری ۶
به فریادم رس ای دلبر کزین بیش
ندارم طاقت هجر تو باری ۷
جوابم داد کای بیچاره هیهات
به وصلم تا که باشد بختیاری ۸
اگر بختم دهد یاری به وصلت
جهان را نیز باشد بخت یاری ۹
که درمان نیستش جز وصل یاری ۱
طبیبانم دوا گفتند از آن لب
که هست او نازنینی گلعذاری ۲
مگر درد دلم زان لب شود خوش
که گل با شکّرش بودست کاری ۳
مسلمانان چه تدبیرم که نگرفت
دو دست بخت من یک شب نگاری ۴
چه باشد گر چو سرو ناز روزی
ز لطف خود کند بر ما گذاری ۵
مگر بر دیده مالم خاک پایت
که بر دل دارم از هجران غباری ۶
به فریادم رس ای دلبر کزین بیش
ندارم طاقت هجر تو باری ۷
جوابم داد کای بیچاره هیهات
به وصلم تا که باشد بختیاری ۸
اگر بختم دهد یاری به وصلت
جهان را نیز باشد بخت یاری ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۰۴ - حاش لله که مرا جز تو بود دلداری
گوهر بعدی:شماره ۱۳۰۶ - نیست یاری به جهان مثل تو کس دلداری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.