خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر از بی‌پایانی غم و بی‌مهری معشوق شکایت می‌کند و می‌پرسد تا کی باید این ستم را تحمل کند. او به وعده‌های دروغین معشوق اشاره می‌کند و از بی‌وفایی او می‌نالد. شاعر همچنین از بی‌تفاوتی معشوق در برابر اشتیاق خود گلایه می‌کند.

متن حاوی مفاهیم عاطفی عمیق و پیچیده مانند غم، بی‌وفایی و شکایت از معشوق است که درک آن‌ها به بلوغ عاطفی و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

شماره ۱۲۷۱ - دردا که نیست روز غمت را نهایتی

دردا که نیست روز غمت را نهایتی
تا کی نباشدت سوی یاران عنایتی ۱

تا چند بر دل من مسکین ستم کنی
باشد جفا و جور تو را نیز غایتی ۲

گفتی وفا کنم نکنی گفتمت به عهد
آری بود وفای تو جانا حکایتی ۳

چونست من به وصل تو مشتاق و تو ملول
از دل به دل نمی کند آخر سرایتی ۴
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۲۷۰ - گفتم ز جور دوست بگویم حکایتی
گوهر بعدی:شماره ۱۲۷۲ - به رخ چون ماه تابانی به قد چون سرو آزادی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.