خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد فراق و جور زمانه مینالد و از عشق نافرجام و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از هجران معشوق، آتش فراق، و سرگشتگی دل خود در میان خال و زلف یار شکایت دارد و با بیان احساسات عاشقانه، از گذرا بودن عمر و ناپایداری زندگی گلایه میکند.
این متن دارای مضامین عاطفی عمیق و غمانگیز است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، بیان احساسات پیچیده و استفاده از استعارههای ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و عاطفی دارد.
شماره ۱۲۴۸ - فریاد ز جور این زمانه
فریاد ز جور این زمانه
وز دست جفای آن یگانه ۱
خون دل من ز هجر رویت
گشتست ز دیده ام روانه ۲
مخمور فراق بامدادان
مستست ز باده شبانه ۳
فریاد که آتش فراقش
هر لحظه همی زند زبانه ۴
بربود دلم ز دست باری
دلبر به دو چشم آهوانه ۵
مسکین دل من ز خال و زلفش
سرگشته چو گوست در میانه ۶
چون سرو سهی جویباری
تا چند کنی ز ما کرانه ۷
تا جان به جهان بود نگارا
فریاد زنیم عاشقانه ۸
از خون جگر که رفتم از چشم
بگرفت به روی ما نشانه ۹
عمری تو و چیست خوشتر از عمر
فریاد که نیست جاودانه ۱۰
وز دست جفای آن یگانه ۱
خون دل من ز هجر رویت
گشتست ز دیده ام روانه ۲
مخمور فراق بامدادان
مستست ز باده شبانه ۳
فریاد که آتش فراقش
هر لحظه همی زند زبانه ۴
بربود دلم ز دست باری
دلبر به دو چشم آهوانه ۵
مسکین دل من ز خال و زلفش
سرگشته چو گوست در میانه ۶
چون سرو سهی جویباری
تا چند کنی ز ما کرانه ۷
تا جان به جهان بود نگارا
فریاد زنیم عاشقانه ۸
از خون جگر که رفتم از چشم
بگرفت به روی ما نشانه ۹
عمری تو و چیست خوشتر از عمر
فریاد که نیست جاودانه ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۴۷ - در سر مرا ز عشقش سودا بود همیشه
گوهر بعدی:شماره ۱۲۴۹ - دو دیده بر سر راهت نهاده ام بازآی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.