شاعر در این شعر به توصیف معشوق خود میپردازد که دارای چهرهای زیبا مانند ماه، قدی بلند مانند سرو، ابروان کمانی و چشمان سیاه است. او از عشق و دلباختگی خود به معشوق میگوید و از افسون و مکر چشمان او سخن میراند. شاعر آرزو میکند که معشوق به او نگاهی لطفآمیز کند تا وجودش مانند کیمیا دگرگون شود. در پایان، از معشوق میخواهد که بر سر خاکش گذر کند تا مهر او در جهان رشد کند.
این شعر حاوی مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۲۲۲ - ای سودا دیده ام روی چو ماه
دل گرفته در سر زلفت پناه ۱
با رخ چون ماه و قد همچو سرو
وز دو ابروی کج و چشم سیاه ۲
با قد چون یاسمین و لعل لب
یک جهت کردم بدان زلف دوتاه ۳
این همه مکر و فسون کرد او به چشم
تا به افسونم ببرد آخر ز راه ۴
ابروی فتّان و چشم مست تو
خون ما آخر بریزد بیگناه ۵
سرو سیم اندام را در بوستان
گو ز روی لطف کن در ما نگاه ۶
تا شود چون کیمیا خاکی تنم
زان نظر جانا ز کام نیک خواه ۷
بر سر خاکم گذر کن تا ز مهر
رسته بینی یک جهان مهر گیاه ۸
یک نظر بر ما فکن از روی لطف
چون تویی بر هر دو عالم پادشاه ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.