خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و عرفانی از عطار نیشابوری است که در آن شاعر از عشق و شیدایی به معشوق سخن می‌گوید. او از غم و شوقی که در دل دارد می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که به او توجه کند و غم‌گسارش باشد. شاعر همچنین از نیاز خود به معشوق و نازهای او سخن می‌گوید و از او می‌خواهد که به او عنایت کند.

این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۴۰۹ - ای روی تو شمع پردهٔ راز

ای روی تو شمع پردهٔ راز
در پردهٔ دل غم تو دمساز ۱

بی مهر رخت برون نیاید
از باطن هیچ پرده آواز ۲

از شوق تو می‌کند همه روز
خورشید درون پرده پرواز ۳

هر جا که شگرف پرده بازی است
در پردهٔ زلف توست جان‌باز ۴

در مجمع سرکشان عالم
چون زلف تو نیست یک سرافراز ۵

خون دل من بریخت چشمت
پس گفت نهفته دار این راز ۶

چون خونی بود غمزهٔ تو
شد سرخی غمزهٔ تو غماز ۷

گفتی که چو زر عزیز مایی
زان همچو زرت نهیم در گاز ۸

هرچه از تو رسد به جان پذیرم
این واسطه از میان بینداز ۹

ما را به جنایتی که ما راست
خود زن به زنندگان مده باز ۱۰

یک لحظه تو غمگسار ما باش
تا نوحهٔ تو کنیم آغاز ۱۱

تا کی باشم من شکسته
در بادیهٔ تو در تک و تاز ۱۲

گر وقت آمد به یک عنایت
این خانهٔ من ز شک بپرداز ۱۳

بیش است به تو نیازمندیم
چندان که تو بیش می‌کنی ناز ۱۴

عطار ز دیرگاه بی تو
بیچارهٔ توست، چاره‌ای ساز ۱۵
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۰۸ - هر که سر رشتهٔ تو یابد باز
گوهر بعدی:غزل ۴۱۰ - ای شیوهٔ تو کرشمه و ناز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.