خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از درد هجران و عشق ناکام خود مینالد و از جفای زمانه شکایت دارد. او با اشاره به داستان یعقوب و پیراهن یوسف، عمق غم خود را نشان میدهد و از معشوق میخواهد که دل شکستهاش را بیشتر نیازرد. شاعر با بیان سوختن در آتش غم و تشبیه دل به آهن، شدت رنج خود را توصیف میکند و در پایان، با آرزوی بازگشت معشوق، از شوق گفتن نام او سخن میگوید.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و اشارات ادبی (مانند یعقوب و پیراهن یوسف) برای مخاطبان جوانتر ممکن است چالشبرانگیز باشد.
شماره ۱۱۷۹ - زمانه تا به کی آخر جفا کند بر من
زمانه تا به کی آخر جفا کند بر من
به آتش غم هجران بسوزدم خرمن ۱
نسیم زلف تو گر بشنوم ز باد صبا
چنان بود که به یعقوب بوی پیراهن ۲
شکسته دل منم از تاب هجر تو زین بیش
دل حزین مرا همچو زلف خود مشکن ۳
نسوخت بر من مسکین دلت نشاید گفت
تو نام دل منهش کان دلیست از آهن ۴
بیا و بر سر و چشم جهان نشین عمری
که رفته ای ز بر من چنانچه جان ز بدن ۵
اگر برم به زبان نام تو ز غایت شوق
هراز بار بشویم به مشک ناب دهن ۶
به آتش غم هجران بسوزدم خرمن ۱
نسیم زلف تو گر بشنوم ز باد صبا
چنان بود که به یعقوب بوی پیراهن ۲
شکسته دل منم از تاب هجر تو زین بیش
دل حزین مرا همچو زلف خود مشکن ۳
نسوخت بر من مسکین دلت نشاید گفت
تو نام دل منهش کان دلیست از آهن ۴
بیا و بر سر و چشم جهان نشین عمری
که رفته ای ز بر من چنانچه جان ز بدن ۵
اگر برم به زبان نام تو ز غایت شوق
هراز بار بشویم به مشک ناب دهن ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۷۸ - آن خوشدلی کجا شد و آن روزگار من
گوهر بعدی:شماره ۱۱۸۰ - ای دو چشمت مایه درمان من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.