خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از معشوق خود میخواهد که به وعدههایش عمل کند، وفاداری پیشه کند و از جفا دست بردارد. او التماس میکند که معشوق با او آشتی کند و یک شب را به وصال او اختصاص دهد. شاعر خود را خاک پای معشوق میداند و از او میخواهد که مانند یک طبیب، درد فراقش را با وصل درمان کند.
محتوا شامل مضامین عاشقانهای است که درک آنها به بلوغ عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۱۵۳ - بیا دردم به وصل خود دوا کن
بیا دردم به وصل خود دوا کن
ز لعلت کام جان ما روا کن ۱
به وصلم وعده ی بسیار دادی
یکی زان وعده ها آخر وفا کن ۲
خلاف بی وفایی کز تو دیدم
وفا داری کن و ترک جفا کن ۳
مکن بیگانگی با ما ازین بیش
مرا با خود زمانی آشنا کن ۴
که گفتت ای نگار شوخ دلبر
چو چشم بد مرا از خود جدا کن ۵
مرا از وصل خود بنواز یک شب
نظر ای دوست آخر بر خدا کن ۶
به صلح آخر شبی از در درآیم
اگر مردی به ترک ماجرا کن ۷
تو سروناز بستانی حقیقت
شدم خاکت گذر بر سوی ما کن ۸
طبیب من تویی از روی احسان
جهانی را ز وصل خود دوا کن ۹
ز لعلت کام جان ما روا کن ۱
به وصلم وعده ی بسیار دادی
یکی زان وعده ها آخر وفا کن ۲
خلاف بی وفایی کز تو دیدم
وفا داری کن و ترک جفا کن ۳
مکن بیگانگی با ما ازین بیش
مرا با خود زمانی آشنا کن ۴
که گفتت ای نگار شوخ دلبر
چو چشم بد مرا از خود جدا کن ۵
مرا از وصل خود بنواز یک شب
نظر ای دوست آخر بر خدا کن ۶
به صلح آخر شبی از در درآیم
اگر مردی به ترک ماجرا کن ۷
تو سروناز بستانی حقیقت
شدم خاکت گذر بر سوی ما کن ۸
طبیب من تویی از روی احسان
جهانی را ز وصل خود دوا کن ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۵۲ - سهی سروا گذاری سوی ما کن
گوهر بعدی:شماره ۱۱۵۴ - درد دل ما را ز کرم باز دوا کن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.