خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از معشوق خود میخواهد که به او توجه کند، درد دوری را درمان نماید، و از جفا دست بردارد. او از معشوق میخواهد که با او مهربان باشد، به او نگاه کند، و رابطهشان را بهبود بخشد. شاعر همچنین از معشوق میخواهد که به او امید بدهد و از بیگانگی دست بردارد. در نهایت، او از معشوق میخواهد که به ندای دلش گوش دهد و بر او رحم کند.
این متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای گروههای سنی پایین دشوار باشد.
شماره ۱۱۵۱ - ز لطفت یک نظر در حال ما کن
ز لطفت یک نظر در حال ما کن
ز وصلت درد دوری را دوا کن ۱
جفا تا کی کنی بر من نگارا
به رغم دشمنان روزی وفا کن ۲
بیا بنشین زمانی بر دو چشمم
به جان تو که ترک ماجرا کن ۳
از آن لعل لب شیرین چون قند
امید ناامیدی را روا کن ۴
نگویی تا به کی بیگانه باشی
مرا با خود زمانی آشنا کن ۵
تو سلطان جهانبانی خدا را
ز لطفت یک نظر سوی گدا کن ۶
نوای ما سر کوی غمت گشت
بیا و رحمتی بر بی نوا کن ۷
ز وصلت درد دوری را دوا کن ۱
جفا تا کی کنی بر من نگارا
به رغم دشمنان روزی وفا کن ۲
بیا بنشین زمانی بر دو چشمم
به جان تو که ترک ماجرا کن ۳
از آن لعل لب شیرین چون قند
امید ناامیدی را روا کن ۴
نگویی تا به کی بیگانه باشی
مرا با خود زمانی آشنا کن ۵
تو سلطان جهانبانی خدا را
ز لطفت یک نظر سوی گدا کن ۶
نوای ما سر کوی غمت گشت
بیا و رحمتی بر بی نوا کن ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۵۰ - دل ضعیف مرا در دو زلف خود جا کن
گوهر بعدی:شماره ۱۱۵۲ - سهی سروا گذاری سوی ما کن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.