خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر به دنبال دیدار معشوق و وصال اوست. او از عشق و جفای عزیزان میگوید، از زیباییهای طبیعت مانند گریه ابر و خنده غنچه لذت میبرد، اما در نهایت وصال یار را برتر از همه لذتهای دنیوی میداند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربه بیشتری نیاز دارد. همچنین، برخی از عبارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۱۱۴۰ - روی او را کجا توان دیدن
روی او را کجا توان دیدن
یا گلی از وصال او چیدن ۱
تا به کی چون قلم توان جانا
گرد کویت به فرق گردیدن ۲
در نگنجد بتا به مذهب عشق
از عزیزان همه جفا دیدن ۳
گریه ابر خوش بود به چمن
صبحدم همچو غنچه خندیدن ۴
کام دل از جهان خوشست ولیک
نبود هیچ چون جهان دیدن ۵
وصل یارست از جهان مقصود
نه چو کفّار بت پرستیدن ۶
در لب جوی و پای گل چه خوشست
با نگاری به سبزه غلطیدن ۷
یا گلی از وصال او چیدن ۱
تا به کی چون قلم توان جانا
گرد کویت به فرق گردیدن ۲
در نگنجد بتا به مذهب عشق
از عزیزان همه جفا دیدن ۳
گریه ابر خوش بود به چمن
صبحدم همچو غنچه خندیدن ۴
کام دل از جهان خوشست ولیک
نبود هیچ چون جهان دیدن ۵
وصل یارست از جهان مقصود
نه چو کفّار بت پرستیدن ۶
در لب جوی و پای گل چه خوشست
با نگاری به سبزه غلطیدن ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۳۹ - تا به کی جان و جهان در سر کارت کردن
گوهر بعدی:شماره ۱۱۴۱ - دل به جان آمد از عنا دیدن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.