خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن عاشقانه، از عشق و اشتیاق خود به معشوق می‌گوید و بیان می‌کند که بدون او، زندگی برایش بی‌معناست. او از لطف و مهربانی معشوق طلب کمک می‌کند و آرزوی وصال او را دارد. شاعر تأکید می‌کند که تمام وجودش وابسته به معشوق است و بدون او حتی یک نفس هم نمی‌تواند بکشد.

این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و اصطلاحات ادبی کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

مشاهده کامل

شماره ۹۹۷ - نیست بر دولت وصل تو شبی دست رسم

نیست بر دولت وصل تو شبی دست رسم
از سر لطف خود ای دوست به فریاد رسم ۱

نیست ما را بجز از لطف تو فریادرسی
نبود جز غم و اندوه جهان هیچ کسم ۲

مه و خورشید جهانتاب چو بر ما گذرند
گر کنم در دو نظر بی رخ تو هیچ کسم ۳

می پزم دیگ هوس را به امیدی باری
که به ناموس وصال تو زمانی برسم ۴

مرغ جانم چو هوادار سر کوی تو شد
غیر خاک درت ای دوست نباشد هوسم ۵

نفسی بی تو نیارم زدن ای جان دریاب
هست باقی به امید رخ تو یک نفسم ۶

گل روی تو به دست دگرانست و کنون
زان گلستان من دلخسته به خاری نرسم ۷

طوطی جانی و هستت شکرستان بسیار
به هوای شکرستان تو همچون مگسم ۸

دو جهان را به سر کار تو کردم چه کنم
چون شبی نیست به وصل رخ تو دست رسم ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۹۹۶ - مرا در دل همی آمد که با عشقت نیامیزم
گوهر بعدی:شماره ۹۹۸ - چنین بی یار و دل تا چند باشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.