خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر عشق و وابستگی شدید خود را به معشوق بیان میکند و اعلام میکند که در جهان جز عشق معشوق چیزی ندارد و حاضر است هرگونه بلا و سختی را برای او تحمل کند. او معشوق را خداوندگار خود میداند و از هرگونه آزاری از سوی او بینیاز است.
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۹۷۸ - به عالم غیر تو یاری ندارم
به عالم غیر تو یاری ندارم
به جز عشق رخت کاری ندارم ۱
تو را گر هست بر جایم بسی یار
به جانت من کسی باری ندارم ۲
به کوی تو سگان را هست باری
چرا ای دوست من باری ندارم ۳
خداوند منی من بنده فرمان
به جان تو کز این عاری ندارم ۴
اگرچه برگرفت آزرم از پیش
من از دلدار آزاری ندارم ۵
به جان تو که در عالم نگارا
به جز لطفت جهانداری ندارم ۶
به جز عشق رخت کاری ندارم ۱
تو را گر هست بر جایم بسی یار
به جانت من کسی باری ندارم ۲
به کوی تو سگان را هست باری
چرا ای دوست من باری ندارم ۳
خداوند منی من بنده فرمان
به جان تو کز این عاری ندارم ۴
اگرچه برگرفت آزرم از پیش
من از دلدار آزاری ندارم ۵
به جان تو که در عالم نگارا
به جز لطفت جهانداری ندارم ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۷۷ - ندارم بی تو برگ جان ندارم
گوهر بعدی:شماره ۹۷۹ - منم کاندر جهان یاری ندارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.