خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و رنجهای ناشی از دوری معشوق سخن میگوید. او سالها در عشق معشوق خون دل خورده و از هجران رنج برده است، به امید دیداری کوتاه از چهرهی او. شاعر از غم هجران و پژمردگی خود در فراق معشوق مینالد و آرزوی وصال را در دل دارد.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و غمانگیز است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و احساسات شدید ممکن است برای گروههای سنی پایینتر نامناسب باشد.
شماره ۹۱۳ - سالها در عشق تو خون خورده ام
سالها در عشق تو خون خورده ام
رنجها از دست هجران برده ام ۱
تا مگر بینم دمی رخسار تو
جان و دل ایثار پایت کرده ام ۲
مردم چشمم که بینایی دروست
از غم هجرانش بس آزرده ام ۳
در فراق رویت ای زیبا نگار
من ز دیده خون دل آورده ام ۴
از شراب وصل تو جامی مراد
ای دو چشم من بگو کی خورده ام ۵
من گلی بودم به بستان جهان
وین زمان از هجر تو پژمرده ام ۶
از غم هجران او بیرون فتاد
ای عزیزان راز دل از پرده ام ۷
رنجها از دست هجران برده ام ۱
تا مگر بینم دمی رخسار تو
جان و دل ایثار پایت کرده ام ۲
مردم چشمم که بینایی دروست
از غم هجرانش بس آزرده ام ۳
در فراق رویت ای زیبا نگار
من ز دیده خون دل آورده ام ۴
از شراب وصل تو جامی مراد
ای دو چشم من بگو کی خورده ام ۵
من گلی بودم به بستان جهان
وین زمان از هجر تو پژمرده ام ۶
از غم هجران او بیرون فتاد
ای عزیزان راز دل از پرده ام ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۱۲ - چون سر زلفش پریشان در جهان افتاده ام
گوهر بعدی:شماره ۹۱۴ - تا سر کوی تو مأوا کرده ام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.