خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و فراق سخن میگوید و درد دوری از معشوق را توصیف میکند. او از خوابهای خوشی که دیده و نقابزدن معشوق به روی ماهگونهاش شکایت میکند. شاعر از بیخوابی و رنج فراق مینالد و اشاره میکند که جز خون جگر چیزی نخورده و طبیب نیز به جز جور پاسخی نداده است. در نهایت، او عشق را آتش محض میداند که دلش را سوزانده است.
متن حاوی مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۸۳۴ - بیا که دیده ی من دید دوش خوابی خوش
بیا که دیده ی من دید دوش خوابی خوش
برآمده به شب تیره آفتابی خوش ۱
به روی او نظرم خیره شد چنان دیدم
که بست بر رخ چون ماه خود نقابی خوش ۲
سؤال کردم و گفتم نقاب بر مه چیست؟
که هست میل دل من به ماهتابی خوش ۳
مبند بر رخ چون آفتاب خویش نقاب
که هست در سر آن هر دو زلف تابی خوش ۴
بگفتمش ز در بخت ما درآ یک شب
نگشت با من مسکین به هیچ بابی خوش ۵
به جان دوست که شبهاست تا ز درد فراق
دو چشم بخت بد من نکرد خوابی خوش ۶
ز درد روز فراقش به غیر خون جگر
به جان دوست که هرگز نخوردم آبی خوش ۷
مرا شراب ز خون دلست و از دیده
بجز جگر نبود خوردنم کبابی خوش ۸
ز درد دل چو نبشتم شکایتی به طبیب
به غیر جور نفرمود او جوابی خوش ۹
رخت گلست و مرا دل ز عشقت آتش محض
از آن زند به رخم دیده ها گلابی خوش ۱۰
برآمده به شب تیره آفتابی خوش ۱
به روی او نظرم خیره شد چنان دیدم
که بست بر رخ چون ماه خود نقابی خوش ۲
سؤال کردم و گفتم نقاب بر مه چیست؟
که هست میل دل من به ماهتابی خوش ۳
مبند بر رخ چون آفتاب خویش نقاب
که هست در سر آن هر دو زلف تابی خوش ۴
بگفتمش ز در بخت ما درآ یک شب
نگشت با من مسکین به هیچ بابی خوش ۵
به جان دوست که شبهاست تا ز درد فراق
دو چشم بخت بد من نکرد خوابی خوش ۶
ز درد روز فراقش به غیر خون جگر
به جان دوست که هرگز نخوردم آبی خوش ۷
مرا شراب ز خون دلست و از دیده
بجز جگر نبود خوردنم کبابی خوش ۸
ز درد دل چو نبشتم شکایتی به طبیب
به غیر جور نفرمود او جوابی خوش ۹
رخت گلست و مرا دل ز عشقت آتش محض
از آن زند به رخم دیده ها گلابی خوش ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۳۳ - چو خندد صبحدم گل در چمن خوش
گوهر بعدی:شماره ۸۳۵ - چرا کردی مرا از دل فراموش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.