این شعر عاشقانه و طبیعتگرا، گفتوگویی بین صبا (باد بهاری)، گل، سرو و بلبل را به تصویر میکشد. صبا از گل میخواهد که به بستان بازگردد و دلها را برباید. بلبل با آواز خود عشق به گل و سرو را بیان میکند. گل از سرو میپرسد چرا شبی باز نمیآید و سرو پاسخ میدهد که عطر گل او را سرمست کرده است. در پایان، شعر اشاره میکند که رونق بستان جهان با خارهاست، نه با گل و سرو.
این شعر دارای مفاهیم عاشقانه و استعاری است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
شماره ۷۸۲ - صبا با گل بگو از من دگر باز
به بستان آمدی با برگ و با ساز ۱
ربودی دل به دستان از بر ما
درآمد بلبل خوش گو به آواز ۲
به عشق روی گل سرو از چمنها
خرامیدند باری از سر ناز ۳
که تا گل سرو بیند سرو در گل
کند نرگس ثنای خویش آغاز ۴
گل خوش بو به سرو ناز می گفت
چه باشد کز درم آیی شبی باز ۵
جوابش داد سرو بوستانی
که گفتم با صبا بسیار ازین راز ۶
که تا آورد بویت سوی بستان
شدم از بوی جان بخشت سرافراز ۷
ز عشق رنگ و بویت در چمنها
درآمد بلبل جانم به پرواز ۸
گل و سرو چمن را نیست رونق
درین بستان جهان با خار می ساز ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.