خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از عشق نافرجام و هجران سخن می‌گوید. شاعر از درد دوری معشوق و بی‌توجهی او گلایه می‌کند و ناتوانی خود در فراموشی این عشق را بیان می‌دارد. او با تصاویری مانند درخت وصل، سرو قامت، و لعل شیرین، احساسات خود را به تصویر می‌کشد.

مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، احساسات شدید و درد هجران بیان شده در شعر更适合 برای نوجوانان و بزرگسالان است.

مشاهده کامل

شماره ۷۰۱ - درخت وصل آن دلبر مگر در بر نمی آید

درخت وصل آن دلبر مگر در بر نمی آید
که کام جان من هرگز ز لعلش بر نمی آید ۱

به سرو قامتش گفتم چرا نایی برم گفتا
منم سرو سهی لیکن قدم در بر نمی آید ۲

من بیچاره از یادت نباشم یک زمان خالی
تو را خود یاد من هرگز به خاطر در نمی آید ۳

من مفلس نه زر دارم نه زور اما کنم زاری
ولی وجهیست عشق او که بی زر بر نمی آید ۴

دلم بگرفت بی رویت به وصلم یک زمان بنواز
که بی روی توأم یک دم دمی خوش بر نمی آید ۵

دو چشم مست خون ریزت به ناوک دیده جان دوخت
ببین در غمزه ات جانا گرت باور نمی آید ۶

به یاد لعل شیرینت به جان تو که خسرو را
همه عمرش دمی یاد از لب شکّر نمی آید ۷

به دل گفتم که ترکش کن که یاری سست پیمانست
ولی شخص ضعیفم از پس دل بر نمی آید ۸

چرا آخر به وصل او نگشتم در جهان واصل
به پایان شب هجرش اگر با سر نمی آید ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۷۰۰ - به جز خیال توأم در نظر نمی آید
گوهر بعدی:شماره ۷۰۲ - عقل با عشق بر نمی آید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.