این شعر عاشقانه بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر خود را دیوانه عشق معشوق میداند و هر چیزی جز عشق او را بیارزش میشمرد. او از بیگانگی در کوی عشق شکایت دارد و غم را همنشین همیشگی خود میداند. شاعر عشق واقعی را در گذشتن از غمها میداند و دل خود را مرغی میداند که در زلف معشوق آشیانه ساخته است. در نهایت، او با وجود دشواریهای راه وصال، فراق را نیز آسان نمیداند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۶۳۳ - مرا در عشق تو دیوانه خوانند
به شمع روی تو پروانه خوانند ۱
هرآن پروا که جز عشق تو باشد
ز روی عقل آن پروا نه خوانند ۲
ز جانم آشنا در کوی عشقش
چرا آخر مرا بیگانه خوانند ۳
چو غم یکدم ز ما غافل نباشد
کنون با غم مرا همخانه خوانند ۴
هرآن عاشق که سر در غم نبازد
نه عشقست آن که آن افسانه خوانند ۵
دلم مرغیست در زلفت وطن ساخت
که آنرا عاشقان آشانه خوانند ۶
اگرچه راه وصلت مشکل افتاد
فراقت در جهان آسان نه خوانند ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.