خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد فراق و دوری از معشوق شکایت میکند و بیان میکند که درمانی برای این درد وجود ندارد. او از معشوق میخواهد که به وصلش رضایت دهد و از دوری او رنج میبرد. شاعر تأکید میکند که ترک عشق و معشوق برایش ممکن نیست و همیشه در آرزوی وصال اوست.
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد.
شماره ۵۷۲ - چرا درد مرا درمان نباشد
چرا درد مرا درمان نباشد
چرا جان مرا جانان نباشد ۱
ز روز وصلت ای سلطان خوبان
سر ما را چرا سامان نباشد ۲
ز حد بگذشت درد اشتیاقت
شب هجر تو را درمان نباشد ۳
مرا جانی و تا کی دور باشی
همانا صورت بی جان نباشد ۴
همی گویی به ترک عشق ما گیر
بر ما ترک جان آسان نباشد ۵
چوبید از درد دوری یک زمان نیست
که دل در سینه ام لرزان نباشد ۶
به بوی وصلت ای دلدار طنّاز
دلم چون در جهان جویان نباشد ۷
چرا جان مرا جانان نباشد ۱
ز روز وصلت ای سلطان خوبان
سر ما را چرا سامان نباشد ۲
ز حد بگذشت درد اشتیاقت
شب هجر تو را درمان نباشد ۳
مرا جانی و تا کی دور باشی
همانا صورت بی جان نباشد ۴
همی گویی به ترک عشق ما گیر
بر ما ترک جان آسان نباشد ۵
چوبید از درد دوری یک زمان نیست
که دل در سینه ام لرزان نباشد ۶
به بوی وصلت ای دلدار طنّاز
دلم چون در جهان جویان نباشد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۷۱ - مرا با درد عشقت غم نباشد
گوهر بعدی:شماره ۵۷۳ - در عالم لطافت چون یار من نباشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.