خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و عارفانه، بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. او از جدایی و هجران شکایت دارد و عشق خود را با توصیف‌های زیبا از معشوق بیان می‌کند. شاعر حاضر است همه چیز خود را فدای معشوق کند و آرزوی دیدار او را دارد.

محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و عرفانی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

مشاهده کامل

شماره ۵۳۳ - تو بگو که چونم از تو دمکی گزیر باشد

تو بگو که چونم از تو دمکی گزیر باشد
ز رخی که همچو خورشید و مهی منیر باشد ۱

دل و دین و جسم و جانم چو تویی بگو که ما را
بجز از خیال روی تو چه در ضمیر باشد ۲

به سر ار چو گو بگردم ز در تو برنگردم
اگر از جفات بر ما همه تیغ و تیر باشد ۳

مدوان سمند هجران به شکستگان بی دل
سبب آنکه ناله زار لگام گیر باشد ۴

اگر از سر عنایت سوی ما عنان گرایی
به فدای خاک پایت سر و جان حقیر باشد ۵

چه کرا کند سر و جان به فدای خاک پایت
به جهان مگر دعایی ز من فقیر باشد ۶

به جهان تو می پسندم نه چنان نیازمندم
به رخ چو مهرت ای جان که صفت پذیر باشد ۷

دم صبح باری امروز نسیم پیرهن داشت
به غلط اگر نیفتم نفس بشیر باشد ۸

ز غمش خبر ندارم به فراق آن دلارام
حجرم به زیر پهلو همه چون حریر باشد ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۳۲ - ز نامرادی ما گر تو را خبر باشد
گوهر بعدی:شماره ۵۳۴ - کدامین سرو چون بالاش باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.