این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و دلبستگی به معشوق سخن میگوید. او از غم و دلتنگی ناشی از دوری معشوق و آرزوی دیدار او مینالد و از معشوق میخواهد که به او توجه کند و دلش را تسلی دهد. شاعر همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از این میترسد که بدون او، غم و اندوه بر دلش چیره شود.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات ادبی کلاسیک ممکن است برای نوجوانان چالشبرانگیز باشد. بنابراین، این متن برای مخاطبان بالای 16 سال که توانایی درک مفاهیم پیچیدهتر را دارند، مناسب است.
غزل ۳۴۰ - چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود
چون تو در کس ننگری کس با تو همدم کی شود ۱
گر جمال جانفزای خویش بنمایی به ما
جان ما گر در فزاید حسن تو کم کی شود ۲
دل ز من بردی و پرسیدی که دل گم کردهای
این چنین طراریت با من مسلم کی شود ۳
عهد کردی تا من دلخسته را مرهم کنی
چون تو گویی یا کنی این عهد محکم کی شود ۴
چون مرا دلخستگی از آرزوی روی توست
این چنین دل خستگی زایل به مرهم کی شود ۵
غم از آن دارم که بی تو همچو حلقه بر درم
تا تو از در در نیایی از دلم غم کی شود ۶
خلوتی میبایدم با تو زهی کار کمال
ذرهای همخلوت خورشید عالم کی شود ۷
نیستی عطار مرد او که هر تر دامنی
گر به میدان لاشه تازد رخش رستم کی شود ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.