این متن شعری است که درد و غم هجران و دوری از معشوق را بیان میکند. شاعر از بیقراری دل بیمعشوق و نبود آرامش در جهان سخن میگوید و اشاره میکند که تنها وصل است که میتواند درمان این درد باشد. همچنین، او از بیوفایی و نبود عهد و پیمان در معشوق شکایت دارد و جهان را به دلیل نبود رهبری دلسوز، رو به ویرانی میداند.
این متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد هجران و ناامیدی از عشق نیاز به بلوغ عاطفی دارد که معمولاً از سنین نوجوانی به بعد شکل میگیرد.
شماره ۴۴۵ - غم هجر تو پایانی ندارد
به غیر از وصل درمانی ندارد ۱
دلی کان بسته ی جانانه ای نیست
توان گفتن که آن جانی ندارد ۲
هر آن سر کاو ز سودای تو خالیست
چو زلفت هیچ سامانی ندارد ۳
چو مجموعست کار زلف از آن روی
غم حال پریشانی ندارد ۴
خیالش با سواد دیده می گفت
که کس همچون تو مهمانی ندارد ۵
همه اسباب خوبی دارد آن ماه
دریغا عهد و پیمانی ندارد ۶
جهان را زان سبب رو در خرابیست
که اشفاق جهانبانی ندارد ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.