خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از جفاها و بیدادهای فلک (سرنوشت یا زمانه) شکایت میکند که باعث رنج و داغ دل او شده است. او از نبود شادی در زندگی خود مینالد و از فلک میخواهد که لطفش را از او دریغ نکند. شاعر همچنین از غم هجران و فراق یار خود سخن میگوید و آرزوی وصال و شادی را دارد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی مانند شکایت از روزگار، غم هجران و فراق است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۴۲۱ - ز جفای فلک سفله مسلمانان داد
ز جفای فلک سفله مسلمانان داد
که بسی داغ بدین خسته ی دل ریش نهاد ۱
کرد بیداد بسی با من مسکین به غلط
ز سر لطف مرا یک نفسی داد نداد ۲
گاه شادی دهد و گاه غم آرد باری
من بیچاره نگشتم به جهان یک دم شاد ۳
ای فلک لطف توهم نیست وزین بیش مریز
بر سر و دامن خود خون دل مردم راد ۴
که رساند ز من خسته پیامی سوی دوست
محرمی نیست مرا در دو جهان غیر از باد ۵
تا به گوش تو رساند که چه بر ما گذرد
در غمش، تا کند از بند فراقم آزاد ۶
من غم دیده ز هجران تو زارم یارا
بو که از وصل تو گردم من مسکین دلشاد ۷
که بسی داغ بدین خسته ی دل ریش نهاد ۱
کرد بیداد بسی با من مسکین به غلط
ز سر لطف مرا یک نفسی داد نداد ۲
گاه شادی دهد و گاه غم آرد باری
من بیچاره نگشتم به جهان یک دم شاد ۳
ای فلک لطف توهم نیست وزین بیش مریز
بر سر و دامن خود خون دل مردم راد ۴
که رساند ز من خسته پیامی سوی دوست
محرمی نیست مرا در دو جهان غیر از باد ۵
تا به گوش تو رساند که چه بر ما گذرد
در غمش، تا کند از بند فراقم آزاد ۶
من غم دیده ز هجران تو زارم یارا
بو که از وصل تو گردم من مسکین دلشاد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۲۰ - فریاد و فغان در غم هجران تو فریاد
گوهر بعدی:شماره ۴۲۲ - مهر رویت آتشم در جان نهاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.