خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از آه و نالههایش میگوید که گویی آیینهای از جمال معشوق شده است. شاعر احساس میکند که دلش به دست معشوق گرفتار شده و حتی اشکهایش راه او را سد کردهاند. در نهایت، او از درد و رنجی میگوید که دندانهای دشمنان بر دلش وارد کردهاند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۳۷۰ - آیینه ی جمال تو از آه من گرفت
آیینه ی جمال تو از آه من گرفت
یا ناله های زار سحرگاه من گرفت ۱
ماهم جواب داد که معهود در جهان
اینست بی راه دلت ماه من گرفت ۲
با این گرفتگی که تو بینی رخ مرا
خور روشنی ز پرتو درگاه من گرفت ۳
رفتم که پای مرکب عالی ببوسمش
اشکم به رو دوید و سر راه من گرفت ۴
در معرکه که قلب و جناحست و میسره
شیران شرزه پنجه روباه من گرفت ۵
فریاد و الغیاث که دندان مدعی
بر رغم حال من لب دلخواه من گرفت ۶
یا ناله های زار سحرگاه من گرفت ۱
ماهم جواب داد که معهود در جهان
اینست بی راه دلت ماه من گرفت ۲
با این گرفتگی که تو بینی رخ مرا
خور روشنی ز پرتو درگاه من گرفت ۳
رفتم که پای مرکب عالی ببوسمش
اشکم به رو دوید و سر راه من گرفت ۴
در معرکه که قلب و جناحست و میسره
شیران شرزه پنجه روباه من گرفت ۵
فریاد و الغیاث که دندان مدعی
بر رغم حال من لب دلخواه من گرفت ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۶۹ - بیا که مملکت دیده ام خیال گرفت
گوهر بعدی:شماره ۳۷۱ - منم که نقش توأم هرگز از خیال نرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.