خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد عشق و بیقراری خود میگوید و بیان میکند که معشوق به حال او ترحم نمیکند. او از غم و اندوه خود و بیتوجهی معشوق شکایت دارد و اشاره میکند که در عشق، تحمل تنها چاره است.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد عشق و اندوه نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۳۲۵ - مرا در درد عشقت چاره ای نیست
مرا در درد عشقت چاره ای نیست
ترا پروای هر بیچاره ای نیست ۱
به جست و جوی آن ماه دل افروز
ز خان و مان چو من آواره ای نیست ۲
به دست غم گرفتارم چه چاره
من بیچاره را غمخواره ای نیست ۳
دلت بر حال زار من نبخشید
چنان دل هیچ سنگ خاره ای نیست ۴
دریغا آن دو زلف مشک رنگت
که اندر شانه ی ما تاره ای نیست ۵
چه خوش وقتست وقت گل به بستان
دریغا دور گل همواره ای نیست ۶
به جور عشق و اندوه رقیبان
جهان را جز تحمّل چاره ای نیست ۷
ترا پروای هر بیچاره ای نیست ۱
به جست و جوی آن ماه دل افروز
ز خان و مان چو من آواره ای نیست ۲
به دست غم گرفتارم چه چاره
من بیچاره را غمخواره ای نیست ۳
دلت بر حال زار من نبخشید
چنان دل هیچ سنگ خاره ای نیست ۴
دریغا آن دو زلف مشک رنگت
که اندر شانه ی ما تاره ای نیست ۵
چه خوش وقتست وقت گل به بستان
دریغا دور گل همواره ای نیست ۶
به جور عشق و اندوه رقیبان
جهان را جز تحمّل چاره ای نیست ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۲۴ - در سر زلف تو ای دوست چه شرهاست که نیست
گوهر بعدی:شماره ۳۲۶ - چه کنم چون ز بخت یاری نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.