خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد فراق و دوری معشوق میگوید و بیان میکند که جز غم و خیال او چیزی برایش باقی نمانده است. او از بیرحمی معشوق شکایت دارد و احساس میکند که حتی کوچکترین توجهی به او نمیشود. شاعر با استفاده از استعارههایی مانند ریش و نمک، کمان و تیر، و زنبور و نیش، عمق رنج خود را نشان میدهد.
متن حاوی مضامین عاطفی عمیق و استعارههای پیچیده است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، احساسات شدید غم و اندوه بیان شده در شعر ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
شماره ۳۰۰ - در فراقت جز غمم کس پیش نیست
در فراقت جز غمم کس پیش نیست
وز وجودم جز خیالی بیش نیست ۱
خاطرم ریش است در هجران تو
مشکل آن کم جز نمک بر ریش نیست ۲
پادشاه صورت و معنی تویی
از چه رویت رحم بر درویش نیست ۳
خویش را بر خویش بودی رحمتی
اعتماد امروز هم بر خویش نیست ۴
چون کمانم گر به زانو کج کنی
تیر بدمهری مرا در کیش نیست ۵
گر دهد زنبور نیش و گاه نوش
زان شکر لب بر دلم جز نیش نیست ۶
وز وجودم جز خیالی بیش نیست ۱
خاطرم ریش است در هجران تو
مشکل آن کم جز نمک بر ریش نیست ۲
پادشاه صورت و معنی تویی
از چه رویت رحم بر درویش نیست ۳
خویش را بر خویش بودی رحمتی
اعتماد امروز هم بر خویش نیست ۴
چون کمانم گر به زانو کج کنی
تیر بدمهری مرا در کیش نیست ۵
گر دهد زنبور نیش و گاه نوش
زان شکر لب بر دلم جز نیش نیست ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۹ - به درد ما بجز از وصل تو دوا خوش نیست
گوهر بعدی:شماره ۳۰۱ - گرچه به پای بوس تو ما را مجال نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.