خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد عشق و هجران معشوق مینالد و بیان میکند که هیچ درمانی برای این درد جز وصل یار وجود ندارد. او از زیبایی معشوق و بیقراری خود در غربت سخن میگوید و امید به وصال را تنها تسکین درد خود میداند.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان کمسال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارند.
شماره ۲۷۲ - بر درد عشق دوست مرا گر طبیب نیست
بر درد عشق دوست مرا گر طبیب نیست
هیچم دوای درد چو وصل حبیب نیست ۱
بستان و گلستان و گل اندر جهان بسیست
بر روی چون گل تو چو من عندلیب نیست ۲
لیکن ز گلستان گل وصلت ای صنم
جز خار روز هجر تو ما را نصیب نیست ۳
هستم غریب ملک تو سرگشته در جهان
بر حالم ار کنی نظری هم غریب نیست ۴
من درد می کشم به امید دوای دوست
هیچم بتر به درد چو جور رقیب نیست ۵
گرچه به درد دوریم آن سنگدل بکُشت
هجری نباشد آنکه وصال عن قریب نیست ۶
گرچه بساط و عقل به عیوق برکشید
هرگز نبود فراز که در پی نشیب نیست ۷
هیچم دوای درد چو وصل حبیب نیست ۱
بستان و گلستان و گل اندر جهان بسیست
بر روی چون گل تو چو من عندلیب نیست ۲
لیکن ز گلستان گل وصلت ای صنم
جز خار روز هجر تو ما را نصیب نیست ۳
هستم غریب ملک تو سرگشته در جهان
بر حالم ار کنی نظری هم غریب نیست ۴
من درد می کشم به امید دوای دوست
هیچم بتر به درد چو جور رقیب نیست ۵
گرچه به درد دوریم آن سنگدل بکُشت
هجری نباشد آنکه وصال عن قریب نیست ۶
گرچه بساط و عقل به عیوق برکشید
هرگز نبود فراز که در پی نشیب نیست ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۷۱ - دلا با عشق اگر سازی عجب نیست
گوهر بعدی:شماره ۲۷۳ - ای که پنداری که ما را جز تو یاری هست نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.