خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد فراق و بیوفایی معشوق شکایت میکند و ابراز میدارد که تنها درمان دردش، وصال معشوق است. او از دوری معشوق گلایه کرده و میگوید که یاد معشوق همواره با اوست. همچنین، شاعر به سلطان جهانبان خطاب میکند که جای پروای گدا (خودش) در دلش نیست و خود را بلبلی در گلستان معشوق میداند که جز توصیف اوصاف معشوق، سخنی ندارد.
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابلدرک نباشد.
شماره ۲۶۱ - ترا در دل مگر مهر و وفا نیست
ترا در دل مگر مهر و وفا نیست
و یا آیین تو غیر از جفا نیست ۱
مرا دردیست در دل از فراقت
که جز وصل دلارامش دوا نیست ۲
مکن زین بیش دوری از بر ما
که جان از تن جدا بودن روا نیست ۳
چرا یاد از من مسکین نیارد
چو یک دم یاد او از ما جدا نیست ۴
شکستن عهد یار و بی وفایی
نگارینا چو می دانی ز ما نیست ۵
تو سلطان جهانبانی ولیکن
به هیچت جای پروای گدا نیست ۶
من آن بلبل شدم در گلستانت
که ذکرم غیر اوصاف شما نیست ۷
و یا آیین تو غیر از جفا نیست ۱
مرا دردیست در دل از فراقت
که جز وصل دلارامش دوا نیست ۲
مکن زین بیش دوری از بر ما
که جان از تن جدا بودن روا نیست ۳
چرا یاد از من مسکین نیارد
چو یک دم یاد او از ما جدا نیست ۴
شکستن عهد یار و بی وفایی
نگارینا چو می دانی ز ما نیست ۵
تو سلطان جهانبانی ولیکن
به هیچت جای پروای گدا نیست ۶
من آن بلبل شدم در گلستانت
که ذکرم غیر اوصاف شما نیست ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۶۰ - دلم ز روی چو خورشید تو شکیبا نیست
گوهر بعدی:شماره ۲۶۲ - آخر ز چه رو در دل تو مهر و وفا نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.