خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر به عشق و فراق معشوق اشاره میکند و از درد دوری و یاد او مینالد. او سوگند میخورد که جز باد غم از معشوق در دست ندارد و از خون گریههایش بر چهره زردش سخن میگوید. همچنین، شاعر از سرمستی ناشی از بوی زلف معشوق میگوید و بیان میکند که به باده نیازی ندارد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و غمانگیز است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است مناسب نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و ادبیات کلاسیک، فهم آن را برای نوجوانان بالای 16 سال مناسبتر میکند.
شماره ۲۲۱ - به روز بازپسین و به صبحگاه الست
به روز بازپسین و به صبحگاه الست
که ذکر و نام تو همواره بر زبان منست ۱
به خاک پای تو سوگند می توانم خورد
که غیر باد نداریم از غمت در دست ۲
ز دیده خون فراقم گشود بر رخ زرد
در وصال به یک باره بر رخم دربست ۳
ز پیش دیده چو برخاست سر و سیم اندام
نهال قامت او در دو چشم ما بنشست ۴
مرا به باده چه حاجت بود که در عشقت
ز بوی زلف تو هستیم دایماً سرمست ۵
که ذکر و نام تو همواره بر زبان منست ۱
به خاک پای تو سوگند می توانم خورد
که غیر باد نداریم از غمت در دست ۲
ز دیده خون فراقم گشود بر رخ زرد
در وصال به یک باره بر رخم دربست ۳
ز پیش دیده چو برخاست سر و سیم اندام
نهال قامت او در دو چشم ما بنشست ۴
مرا به باده چه حاجت بود که در عشقت
ز بوی زلف تو هستیم دایماً سرمست ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۲۰ - این رخ دلبند تو ماه تمام منست
گوهر بعدی:شماره ۲۲۲ - دردمندیم و لب لعل تو درمان منست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.