خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی است که به مفاهیمی مانند عشق، جان، دل، و رابطهی انسان با معشوق الهی میپردازد. شاعر از دایرهی وجود و نقش دل به عنوان آینهی جان سخن میگوید و تأکید میکند که عشق به معشوق حقیقی، انسان را به سمت کمال و فنا در ذات الهی سوق میدهد. همچنین، از اهمیت پنهانداری در عشق و تسلیم بودن در برابر فرمان عشق سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. این مفاهیم ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده و ناملموس باشد.
غزل ۳۰۳ - هر که درین دایره دوران کند
هر که درین دایره دوران کند
نقطهٔ دل آینهٔ جان کند ۱
چون رخ جان ز آینه دل بدید
جان خود آئینهٔ جانان کند ۲
گر کند اندر رخ جانان نظر
شرط وی آن است که پنهان کند ۳
ور نظرش از نظر آگه بود
دور فتد از ره و تاوان کند ۴
گر همه یک مور ادب گوش داشت
رونق خود همچو سلیمان کند ۵
مرد ره آن است که در راه عشق
هرچه کند جمله به فرمان کند ۶
کی بود آن مرد گدا مرد آنک
عزم به خلوتگه سلطان کند ۷
کار تو آن است که پروانهوار
جان تو بر شمع سرافشان کند ۸
راست چو پروانه به سودای شمع
تیز برون تازد و جولان کند ۹
طاقت شمعش نبود خویش را
روی به شمع آرد و قربان کند ۱۰
عشق رخش بس که درین دایره
همچو من و همچو تو حیران کند ۱۱
زلف پریشانش به یک تار موی
جملهٔ اسلام پریشان کند ۱۲
لیک ز عکس رخ او ذرهای
بتکدهها جمله پر ایمان کند ۱۳
در غم عشقش دل عطار را
درد ز حد رفت چه درمان کند ۱۴
نقطهٔ دل آینهٔ جان کند ۱
چون رخ جان ز آینه دل بدید
جان خود آئینهٔ جانان کند ۲
گر کند اندر رخ جانان نظر
شرط وی آن است که پنهان کند ۳
ور نظرش از نظر آگه بود
دور فتد از ره و تاوان کند ۴
گر همه یک مور ادب گوش داشت
رونق خود همچو سلیمان کند ۵
مرد ره آن است که در راه عشق
هرچه کند جمله به فرمان کند ۶
کی بود آن مرد گدا مرد آنک
عزم به خلوتگه سلطان کند ۷
کار تو آن است که پروانهوار
جان تو بر شمع سرافشان کند ۸
راست چو پروانه به سودای شمع
تیز برون تازد و جولان کند ۹
طاقت شمعش نبود خویش را
روی به شمع آرد و قربان کند ۱۰
عشق رخش بس که درین دایره
همچو من و همچو تو حیران کند ۱۱
زلف پریشانش به یک تار موی
جملهٔ اسلام پریشان کند ۱۲
لیک ز عکس رخ او ذرهای
بتکدهها جمله پر ایمان کند ۱۳
در غم عشقش دل عطار را
درد ز حد رفت چه درمان کند ۱۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۰۲ - چون لبش درج گهر باز کند
گوهر بعدی:غزل ۳۰۴ - آفتاب رخ آشکاره کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.