خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این ابیات از درد فراق و اشتیاق به دوست میگوید و بیان میکند که اگر آتش فراق در دلش نبود، استخوان و پوستش هر لحظه میسوخت. او آنقدر گریه میکند که اشکهایش روان شده و او را به سوی دوست میبرند.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارههای شعری ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۱۳ - گر نیستی درون دلم آتش فراق
گر نیستی درون دلم آتش فراق
کم هر زمان بسوزد از و استخوان و پوست ۱
چندان بگریمی، که مرا آب چشم من
برداردی روان و ببردی بکوی دوست ۲
کم هر زمان بسوزد از و استخوان و پوست ۱
چندان بگریمی، که مرا آب چشم من
برداردی روان و ببردی بکوی دوست ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲ - گرفت آب کاشه ز سرمای سخت
گوهر بعدی:شماره ۱۴ - بعمان قدرت فلک چون حباب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.