خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر بیان میکند که هرچه یارش در بزم شبانه بیشتر به او توجه کرد، غمش بیشتر شد و مانند شمع ذوب شد. او متوجه شد که یارش با وجود لطف زیاد، غریبهشناس است و در واقع او را نشناخته است.
این شعر دارای مفاهیم عاطفی پیچیده و غمگینانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک ظرافتهای شعر کلاسیک فارسی معمولاً به سطحی از بلوغ فکری و تجربه نیاز دارد.
شماره ۳ - هر قدر به بزم دوش بنواخت مرا
هر قدر به بزم دوش بنواخت مرا
از آتش غم چو شمع بگداخت مرا ۱
کز لطف زیاد یار بیگانه شناس
معلوم بشد که هیچ نشناخت مرا ۲
از آتش غم چو شمع بگداخت مرا ۱
کز لطف زیاد یار بیگانه شناس
معلوم بشد که هیچ نشناخت مرا ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲ - هر لحظه دل از یکی است خشنود مرا
گوهر بعدی:شماره ۴ - یک عمر از او به حسرت یاری ها
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.