خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر درد و رنج عاشقانهای است که شاعر از دوری معشوق و زخمهای عشق متحمل شده است. او از غمهایش مانند غریبی دور از وطن یاد میکند و هر رنجی را به پای معشوق نسبت میدهد. شاعر همچنین از رازداری و شرمندگی خود در بیان احساسات سخن میگوید.
متن دارای مضامین عاشقانهی عمیق و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
شماره ۱۶۶ - هر غم که جدا از دل غمگین من آمد
هر غم که جدا از دل غمگین من آمد
مانند غریبی است که دور از وطن آمد ۱
هر خار که در بادیه ی عشق تو سر زد
آبش همه از آبله ی پای من آمد ۲
صد داغ بدلها بنهد روز قیامت
هر زخم که از تیغ تو زیب کفن آمد ۳
گر سحر نگاهش نبود کی رود از تن
هر جا که ز اعجاز لب او به تن آمد ۴
راز تو که از دل به زبانم نگذشته است
یارب ز چه افسانه به هر انجمن آمد ۵
شرمنده به هنگام سخن همچو (سحاب) است
در دور لبت هر که ز اهل سخن آمد ۶
مانند غریبی است که دور از وطن آمد ۱
هر خار که در بادیه ی عشق تو سر زد
آبش همه از آبله ی پای من آمد ۲
صد داغ بدلها بنهد روز قیامت
هر زخم که از تیغ تو زیب کفن آمد ۳
گر سحر نگاهش نبود کی رود از تن
هر جا که ز اعجاز لب او به تن آمد ۴
راز تو که از دل به زبانم نگذشته است
یارب ز چه افسانه به هر انجمن آمد ۵
شرمنده به هنگام سخن همچو (سحاب) است
در دور لبت هر که ز اهل سخن آمد ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۵ - بازم از وصلش به جسم ناتوان جان کی رسد
گوهر بعدی:شماره ۱۶۷ - کی ز امتداد روز قیامت حذر کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.