شاعر در این متن از ناامیدی خود از رسیدن به کمال معنوی و عشق حقیقی سخن میگوید. او بیان میکند که علیرغم تلاشهایش، اثری از دین در دلش نمیبیند و از کفر خود نیز راضی نیست. شاعر از عشق به معشوق الهی سخن میگوید و اظهار میدارد که تا زمانی که از خود بیزار است، به وصال معشوق نخواهد رسید. او از مستی عشق و بیخبری از دنیا سخن میگوید و تأکید میکند که هرگز از این حالت هشیار نخواهد شد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، مفاهیمی مانند ناامیدی، جستجوی معنویت و عشق الهی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده و سنگین باشد.
غزل ۲۵۵ - گر در صف دین داران دین دار نخواهم شد
از بهر چه با رندان در کار نخواهم شد ۱
شد عمر و نمیبینم از دین اثری در دل
وز کفر نهاد خویش دیندار نخواهم شد ۲
کی فانی حق باشم بی قول اناالحق من
کز عشق چو مشتاقان بردار نخواهم شد ۳
دانم که نخواهم یافت از دلبر خود کامی
تا من ز وجود خود بیزار نخواهم شد ۴
ای ساقی جان میده کاندر صف قلاشان
این بار چو هر باری بیبار نخواهم شد ۵
از یک می عشق او امروز چنان مستم
کز مستی آن هرگز هشیار نخواهم شد ۶
تا دیده خیال او در خواب همی بیند
از خواب خیال او بیدار نخواهم شد ۷
هرچند که عطارم لیکن به مجاز است این
بی عطر سر زلفش عطار نخواهم شد ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.