این متن شعری است که از درد فراق و عشق نافرجام سخن میگوید. شاعر از اشکهایش که دنبال محمل میرود و مردم که در گل میمانند، دلهایی که با عزیزانشان میروند و جانهایی که دنبال دلها میروند، یاد میکند. همچنین از بیتوجهی معشوق و دشواری عشق به نیکوان و سرگشتگی دل در پی معشوق شیرینشمایل میگوید. در پایان، از خون ریخته شده بر زمین و اشکهایش که از آرزوی تیغ قاتل میرود، سخن میراند.
متن دارای مضامین عاشقانهی عمیق و گاهی دردناک است که درک آن به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند 'تیغ قاتل' و 'خون ریخته شده' ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
شماره ۱۵۵ - ز آب چشم ماست کز دنبال محمل میرود؟
اینکه خلقی از قفایش پای در گل میرود ۱
دل چو می رفت از قفای او وداع جان نکرد
ز آنکه میداند که جان هم از پی دل میرود ۲
چون به بزمی بیندم اول مرا از صحبتی
می کند با دیگران مشغول و غافل میرود ۳
مشکل از این گشته کار من که عشق نیکوان
آمد آسان در دل من لیک مشکل میرود ۴
این دل سرگشته را چون نیک بینم در قفاست
هر کجا موزون قدی شیرین شمایل میرود ۵
گر برفت از تیغ جورش بر زمین خونم (سحاب)
خود ز چشمم ز آرزوی تیغ قاتل میرود ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.