خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از مفاهیمی مانند فقر، عشق، ایمان، کفر و عرفان سخن میگوید. شاعر از حالات روحی و معنوی خود و دیگران صحبت میکند و به مفاهیمی مانند عشق الهی، فقر معنوی و رهایی از تعلقات دنیوی اشاره میکند. در این شعر، شاعر از تحولات درونی و سفر معنوی خود و دیگران سخن میگوید و به مفاهیمی مانند عشق، ایمان و کفر میپردازد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیدهی عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۵۲ - بار دگر پیر ما مفلس و قلاش شد
بار دگر پیر ما مفلس و قلاش شد
در بن دیر مغان ره زن اوباش شد ۱
میکدهٔ فقر یافت خرقهٔ دعوی بسوخت
در ره ایمان به کفر در دو جهان فاش شد ۲
زآتش دل پاک سوخت مدعیان را به دم
دردی اندوه خورد عاشق و قلاش شد ۳
پاک بری چست بود در ندب لامکان
کم زن و استاد گشت حیله گر و طاش شد ۴
لاشهٔ دل را ز عشق بار گران برنهاد
فانی و لاشییء گشت یار هویداش شد ۵
راست که بنمود روی آن مه خورشید چهر
عقل چو طاوس گشت وهم چو خفاش شد ۶
وهم ز تدبیر او آزر بتساز گشت
عقل ز تشویر او مانی نقاش شد ۷
چون دل عطار را بحر گهربخش دید
در سخن آمد به حرف ابر گهرپاش شد ۸
در بن دیر مغان ره زن اوباش شد ۱
میکدهٔ فقر یافت خرقهٔ دعوی بسوخت
در ره ایمان به کفر در دو جهان فاش شد ۲
زآتش دل پاک سوخت مدعیان را به دم
دردی اندوه خورد عاشق و قلاش شد ۳
پاک بری چست بود در ندب لامکان
کم زن و استاد گشت حیله گر و طاش شد ۴
لاشهٔ دل را ز عشق بار گران برنهاد
فانی و لاشییء گشت یار هویداش شد ۵
راست که بنمود روی آن مه خورشید چهر
عقل چو طاوس گشت وهم چو خفاش شد ۶
وهم ز تدبیر او آزر بتساز گشت
عقل ز تشویر او مانی نقاش شد ۷
چون دل عطار را بحر گهربخش دید
در سخن آمد به حرف ابر گهرپاش شد ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۵۱ - برقع از خورشید رویش دور شد
گوهر بعدی:غزل ۲۵۳ - بیچاره دلم در سر آن زلف به خم شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.