خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به زیباییهای معشوق و تأثیرات شگفتانگیز او بر جهان و اطرافیان میپردازد. شاعر از جمال، خنده، لب، خط و دیگر ویژگیهای معشوق سخن میگوید و تأثیرات عمیق این زیباییها را بر جهان و اهل آن توصیف میکند. همچنین، شاعر از عشق و فتنههایی که این زیباییها به وجود میآورند، سخن میگوید.
این متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و توصیفات پیچیدهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات و تشبیهات ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل داشته باشند.
غزل ۲۳۲ - اگر ز پیش جمالت نقاب برخیزد
اگر ز پیش جمالت نقاب برخیزد
ز ذره ذره هزار آفتاب برخیزد ۱
جهان ز فتنهٔ بیدار رستخیز شود
چو چشم نیمخمارش ز خواب برخیزد ۲
به مجلسی که زند خنده لعل میگونش
خرد اگر بنشیند خراب برخیزد ۳
اگر به خنده در آید لبش ز هر سویی
هزار نعرهزن بی شراب برخیزد ۴
زمرد خط تو چون ز لعل برجوشد
هزار جوش ز لعل خوشاب برخیزد ۵
ز بس که بوی گل عارضش عرق گیرد
ز خار رشک، خروش از گلاب برخیزد ۶
ز بس که اهل جهان را چو صور دم دهد او
قیامتی از جهان خراب برخیزد ۷
جنابتی که ز دعوی عشق او بنشست
چو غسل سازی از خون ناب برخیزد ۸
که آن چنان حدثی تا که تو نگریی خون
گمان مبر که به دریای آب برخیزد ۹
خبر کراست که از بهر تف هر جگری
ز زلف مشک فشانش چه تاب برخیزد ۱۰
نشان کراست که از بهر غارت دو جهان
ز آفتاب رخش کی نقاب برخیزد ۱۱
اگر ادا کند از لفظ خویش شعر فرید
ز پیش چشمهٔ حیوان حجاب برخیزد ۱۲
ز ذره ذره هزار آفتاب برخیزد ۱
جهان ز فتنهٔ بیدار رستخیز شود
چو چشم نیمخمارش ز خواب برخیزد ۲
به مجلسی که زند خنده لعل میگونش
خرد اگر بنشیند خراب برخیزد ۳
اگر به خنده در آید لبش ز هر سویی
هزار نعرهزن بی شراب برخیزد ۴
زمرد خط تو چون ز لعل برجوشد
هزار جوش ز لعل خوشاب برخیزد ۵
ز بس که بوی گل عارضش عرق گیرد
ز خار رشک، خروش از گلاب برخیزد ۶
ز بس که اهل جهان را چو صور دم دهد او
قیامتی از جهان خراب برخیزد ۷
جنابتی که ز دعوی عشق او بنشست
چو غسل سازی از خون ناب برخیزد ۸
که آن چنان حدثی تا که تو نگریی خون
گمان مبر که به دریای آب برخیزد ۹
خبر کراست که از بهر تف هر جگری
ز زلف مشک فشانش چه تاب برخیزد ۱۰
نشان کراست که از بهر غارت دو جهان
ز آفتاب رخش کی نقاب برخیزد ۱۱
اگر ادا کند از لفظ خویش شعر فرید
ز پیش چشمهٔ حیوان حجاب برخیزد ۱۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۱ - مرا سودای تو جان می بسوزد
گوهر بعدی:غزل ۲۳۳ - گرچه ز تو هر روزم صد فتنه دگر خیزد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.