شاعر در این متن از غم و درد خود میگوید و بیان میکند که برای فراموشی این دردها به داروی بیهوشی و نوشیدن قدح پناه میبرد. او آرزو میکند که اگر روزی فرصت انتقام یا عفو داشته باشد، خطای دشمن را میبخشد. شاعر همچنین از یادآوری خاطرات تلخ و فراموشی ناپذیر آنها سخن میگوید و در عین فقر، خود را همدوش چرخ آسمان میداند. او از غفلت خود انتقاد میکند و تصمیم میگیرد تا زمانی که افق زندگیاش روشن نشود، سکوت کند. در پایان، شاعر از بیداری جهان به صدای آزادی اشاره میکند و از خود میپرسد چرا با وجود این بیداری، هنوز سنگینگوش است.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، اشاره به موضوعاتی مانند بیهوشی، غم، و انتقام ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
شماره ۱۴۶ - غم چو زور آور با شادی قدح نوشی کنم
درد و غم را چاره با داروی بیهوشی کنم ۱
گر مرا گردد میسر روز عفو و انتقام
دوست می دارم که از دشمن خطاپوشی کنم ۲
در فراموشی غمت می کرد از بس یاد دل
تا قیامت یاد ایام فراموشی کنم ۳
پاکباز خانه بر دوشم ولی از فر فقر
در مقام همسری با چرخ، همدوشی کنم ۴
خصم از روباه بازی بشکند چون پشت شیر
من چرا از روی غفلت خواب خرگوشی کنم ۵
تا افق روشن نگردد پیش من چون آفتاب
همچو شمع صبحدم یک چند خاموشی کنم ۶
فرخی از کوس آزادی جهان بیدار شد
پس چرا من از سبک مغزی گران گوشی کنم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.