خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه از عشق و دیوانگی سخن میگوید، با اشارههایی به داستانهای کلاسیک مانند فرهاد و شیرین. شاعر از جذبههای عشق، درد فراق، و وفاداری در عشق میگوید و از مفاهیمی مانند خانه ویرانه و شاهد پیمانه استفاده میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و ادبی است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی اشارات تاریخی و ادبی نیاز به دانش پیشینه دارد.
شماره ۱۰۱ - گر پریشان خم گیسوی تو از شانه نبود
گر پریشان خم گیسوی تو از شانه نبود
هر خمی منزل جمعی دل دیوانه نبود ۱
تیشه بر سر زد فرهاد و چو شیرین جان داد
دیگران را مگر این همت مردانه نبود ۲
گر به کنج دل من غیر غمت راه نیافت
جای آن گنج جز این خانه ویرانه نبود ۳
جذبه عشق مرا برد بجائی که ز وصل
فرق بین فرق و محرم و بیگانه نبود ۴
خرم آن شب که ز پیمانه چو پیمان بستی
شاهد ما و تو جز شاهد پیمانه نبود ۵
هر خمی منزل جمعی دل دیوانه نبود ۱
تیشه بر سر زد فرهاد و چو شیرین جان داد
دیگران را مگر این همت مردانه نبود ۲
گر به کنج دل من غیر غمت راه نیافت
جای آن گنج جز این خانه ویرانه نبود ۳
جذبه عشق مرا برد بجائی که ز وصل
فرق بین فرق و محرم و بیگانه نبود ۴
خرم آن شب که ز پیمانه چو پیمان بستی
شاهد ما و تو جز شاهد پیمانه نبود ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۰ - با من ای دوست تو را گر سر پرخاش نبود
گوهر بعدی:شماره ۱۰۲ - چنان کز تاب آتش آب از گرمابه می ریزد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.