این شعر عاشقانه و عرفانی از فراق و عشق شدید سخن میگوید. شاعر از دلهایی میگوید که در پی معشوق روانند، اشکهایی که همگام با سفر معشوق میروند و عشقی که گاه تا مرز جنون پیش میرود. همچنین، اشارهای به وحدت وجود و حق تعالی دارد که در ظاهر به باطل میرود. در پایان، خطرناک بودن کوی معشوق و سرنوشت عاشقان را توصیف میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همراه با استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده، درک این شعر را برای مخاطبان جوانتر دشوار میسازد. همچنین، برخی مضامین مانند عشق جنونآمیز و خطرناک بودن کوی معشوق ممکن است برای سنین پایینتر نامناسب باشد.
شماره ۸۵ - چون ز شهر آن شاهد شیرین شمایل می رود
در قفایش، کاروان در کاروان، دل می رود ۱
همچو کز دنبال او وادی به وادی چشم رفت
پیش پیشش اشک هم منزل به منزل می رود ۲
دل اگر دیوانه نبود الفتش با زلف چیست
کی به پای خویش عاقل در سلاسل می رود ۳
چون به باطن در جهان نبود وجودی غیر حق
حق بود آن هم که در ظاهر به باطل می رود ۴
یارب این مقتول عشق از چیست کز راه وفا
سر به کف بگرفته استقبال قاتل می رود ۵
کوی لیلی بس خطرناک است ز آنجا تا به حشر
همچو مجنون باز گردد هر چه عاقل می رود ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.