خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از ظلم و بیداد در ایران سخن میگوید. شاعر از نبود عدالت، ویرانی کشور، غم و اندوه مردم، و نبود آزادی و فریادرس شکایت دارد. همچنین به نبود اتحاد و وجود حزبهای بیفرد اشاره میکند و از عشق و رنجهای آن میگوید.
متن دارای مضامین انتقادی اجتماعی و سیاسی است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین برخی از مفاهیم مانند ظلم، بیداد، و ناامیدی نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک دارند.
شماره ۷۵ - دل در کف بیداد تو جز داد ندارد
دل در کف بیداد تو جز داد ندارد
ای داد که کس همچو تو بیداد ندارد ۱
فریادرسی نیست در این ملک وگرنه
کس نیست که از دست تو فریاد ندارد ۲
این کشور ویرانه که ایران بودش نام
از ظلم یکی خانه ی آباد ندارد ۳
دل ها همه گردیده خراب از غم و اندوه
جز بوم در این بوم دل شاد ندارد ۴
هر جا گذری صحبت جمعیت و حزب است
حزبی که در این مملکت افراد ندارد ۵
دل در قفس سینه تن مرغ اسیریست
کز بند غمت خاطر آزاد ندارد ۶
عشق است که صدپاره نماید جگر کوه
این گونه هنر تیشه ی فرهاد ندارد ۷
ای داد که کس همچو تو بیداد ندارد ۱
فریادرسی نیست در این ملک وگرنه
کس نیست که از دست تو فریاد ندارد ۲
این کشور ویرانه که ایران بودش نام
از ظلم یکی خانه ی آباد ندارد ۳
دل ها همه گردیده خراب از غم و اندوه
جز بوم در این بوم دل شاد ندارد ۴
هر جا گذری صحبت جمعیت و حزب است
حزبی که در این مملکت افراد ندارد ۵
دل در قفس سینه تن مرغ اسیریست
کز بند غمت خاطر آزاد ندارد ۶
عشق است که صدپاره نماید جگر کوه
این گونه هنر تیشه ی فرهاد ندارد ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۴ - آنکه اندر دوستی ما را در اول یار بود
گوهر بعدی:شماره ۷۶ - جز شور و شر از چشم سیاه تو نریزد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.