خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این متن یک شعر عاشقانه و مدیحهسرایی است که در آن شاعر از عشق و ستایش معشوق سخن میگوید. او با استفاده از تصاویر زیبا مانند قمری، سرو، پروانه و شمع، احساسات خود را بیان میکند و تأکید میکند که هیچکس نتوانسته است مانند او معشوق را بستاید یا درد دلش را بیان کند.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و ادبی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۵۴ - قمری چو من مدیح تو سرو چمن نگفت
قمری چو من مدیح تو سرو چمن نگفت
گر گفت مدح سرو چمن همچو من نگفت ۱
هر جا روی حکایت شیرین و خسرو است
یک تن سخن ز درد دل کوهکن نگفت ۲
پروانه از شراره ای از دست رفت و لیک
با آن که شمع سوخت سراپا سخن نگفت ۳
هر کس که دید لعل چو یاقوت دوست را
دیگر سخن ز رنگ عقیق یمن نگفت ۴
خون مرا چو شیر خورد شکرین لبی
کز کودکی درست زبانش لبن نگفت ۵
این دل که شد به حلقه ی زلفت شبی اسیر
تا روز جزا حکایت بند و شکن نگفت ۶
یک عمر وصف حسن تو گر گفت فرخی
شد باز معترف که به وجه حسن نگفت ۷
گر گفت مدح سرو چمن همچو من نگفت ۱
هر جا روی حکایت شیرین و خسرو است
یک تن سخن ز درد دل کوهکن نگفت ۲
پروانه از شراره ای از دست رفت و لیک
با آن که شمع سوخت سراپا سخن نگفت ۳
هر کس که دید لعل چو یاقوت دوست را
دیگر سخن ز رنگ عقیق یمن نگفت ۴
خون مرا چو شیر خورد شکرین لبی
کز کودکی درست زبانش لبن نگفت ۵
این دل که شد به حلقه ی زلفت شبی اسیر
تا روز جزا حکایت بند و شکن نگفت ۶
یک عمر وصف حسن تو گر گفت فرخی
شد باز معترف که به وجه حسن نگفت ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۳ - مرگ هم در شب هجران به من ارزانی نیست
گوهر بعدی:شماره ۵۵ - آن پابرهنه را که به دل حرص و آز نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.