متن به دو علم مهم اخلاق و فقه میپردازد. علم اخلاق به عنوان دانش شناخت آفات و کمالات نفس، واجب عینی برای هر فرد به اندازه تواناییاش است و هدف اصلی بعثت پیامبران نیز تکمیل مکارم اخلاق بوده است. افراد باید بخشی از وقت خود را به شناخت نفس و درمان بیماریهای آن از طریق مطالعه کتب اخلاقی و حدیث یا شنیدن از متخصصان این حوزه اختصاص دهند. علم فقه نیز به اندازه نیاز هر فرد در عبادات و معاملات واجب عینی است و فراتر از آن، واجب کفایی محسوب میشود. کسب این علم از طریق اجتهاد یا تقلید از مجتهد زنده امکانپذیر است و ترک این دو روش گناه محسوب میشود. همچنین، متن تأکید میکند که اجتهاد نورانیت و تأثیر خاصی دارد که در تقلید یافت نمیشود.
متن حاوی مفاهیم عمیق دینی و شرعی است که درک آنها نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آگاهی از اصول دینی دارد. همچنین، بحثهای مربوط به اجتهاد و تقلید ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
وجوب عینی علم اخلاق
و اما علم فقه، پس آن نیز به قدر حاجت و ضرورت هر کس در عبادات و معاملات خود واجب عینی است بر هر کسی و زاید بر آن واجب است کفایه، یعنی بر بعضی لازم است اکتساب آن تا رفع احتیاج دیگران بشود و طریق اکتساب این علم به اجتهاد و استنباط آن تا رفع احتیاج دیگران بشود و طریق اکتساب این علم به اجتهاد و استنباط از مأخذ شرعیه است یا به تقلید از مجتهد زنده و تارک این دو طریق آثم و گناهکار، و عذر او غیر مسموع در نزد پروردگار، به تفصیلی که در علم اصول فقه محرر و مقرر است. ۲
و به هر یک از این دو طریق اگر چه علم به مسائل حاصل و عامل به آنها مطیع و ممتثل است و لیکن نورانیت و تأثیری که در اخذ به طریق اجتهاد است هرگز در تقلید یافت نمی شود، و تکمیلی که از عمل مجتهد هم می رسد مقلد را دست نمی دهد، و هر که خواهد به اجتهاد مسائل را بفهمد باید علم به صحت اجتهاد خود حاصل کند و فریب نفس و شیطان را نخورد و به محض فراگرفتن مسائلی چند خود را از جمله مجتهدین نشمارد و هر که خواهد به تقلید اخذ کند باید مجتهد را بشناسد و به صفات و عدالت او برخورد به طریقی که در علم اصول مبین است. ۳
ای بسا ابلیس آدم روی هست
پس به هر دستی نباید داد دست ۴
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.